هدیه ای از طرف خداوند

تولد من

سلام بالاخره من روز پنجشنبه 8 اسفند ماه ساعت 10:45 در بیمارستان آتیه تهران به دنیا اومدم و با دنیا اومدنم یه دنیا به مامان و بابام شادی بخشیدم.  الان دقیقاً یک هفته سن دارم. این هم یک عکس از اولین روزهای تولد من     ...
15 اسفند 1392

یک انتظار شیرین

سلااااااااااااااام من الناهستم. النا حسین زاده اگر خدا بخواهد و همه چی به خیر و خوشی بگذره تا 10 روز دیگه تو بغل مامان سعیده و بابا مجید هستم و قراره زندگی شونو پر از شادی و شعف وامید کنم.  خونه واقعی من همون خونه ایه که مامانی و بابائی 9 ماه تمومه که دارند واسه اومدن من روز شماری می کنند، اما خونه مجازی م قراره اینجا باشه و از خاطرات و تلخی ها و شیرینی های زندگی م توش نوشته شه. البته تا زمانی که من کوشولویم مامان بابا این کارو برام انجام می دهند و بعدش نوبت خودمه که از خاطرات و حوادث ریز و درشت زندگی م توش بنویسم. مامانی حالا که دیگه چیزی به اومدن من نمونده یه کوچولو استرس گرفته و نگرانه و واسه اومدن من روزشماری می کنه و منتظ...
27 بهمن 1392